در تمام مدتی که فعالیت خود را به عنوان داوطلب (همیار) با شعب بهزیستی تهران آغاز کرده ام- و حتی قبل از آن زمانی که این طرح را فقط به عنوان یک ایده با عده ای از دوستان علاقه مند به فعالیتهای داوطلبانه مطرح کرده بودم- بارها با سوالهای مشابهی برخورد کرده ام : " فعالیت داوطلبانه برای یک سازمان دولتی؟!چرا؟"، "مگر بهزیستی وظیفه فراهم کردن تمامی امکانات برای افراد تحت سرپرستی خود را ندارد؟"، "چرا باید با یک سازمان دولتی که هرگز پاسخگو نبوده و نخواهد بود همکاری کنم؟" و بسیاری سوالهای مشابه این.
باید بگویم در این نوشتار به هیچ عنوان نمی خواهم وارد بحث در مورد بایدها و نبایدهایی شوم که به عهده سازمان بهزیستی است. تنها به گروه هدف که فرزندان بهزیستی هستند می پردازم و آنچه به آن می پردازم و از شما هم می خواهم در نظر داشته باشید این است که بچه های بهزیستی در شرایطی زندگی می کنند که فقط امکانات بسیار اولیه برای آنها فراهم است، ولی اگر شما مایل به همیاری به نفع آنها باشید بیشتر شعب بهزیستی با هم همراهی و همکاری خواهند کرد. پس فقط تا پایان این نوشتار ذهن خود را از هرگونه انتقاد منفی نسبت به هر نهاد مسئولی خالی کنید و فقط خود را جای یک فرزند بهزیستی بگذارید و در مقام مقایسه برآیید.
همه می دانیم که در هر حال مقدار قابل توجهی از درآمد شعب بهزیستی از طریق کمک های مردمی بدست می آید که مربوط به فراهم آوردن امکانات فراتر از یک زندگی بسیار عادی است که بهزیستی برای مددجویان خود در نظر گرفته است. مانند فرستادن دانش آموزان با استعداد به مدارس غیر انتفاعی و یا تقبل هزینه ثبت نام در کلاسهای ورزشی و زبان که صد البته تعداد بچه های خوشبختی که شامل این نوع از کمک ها می شوند انگشت شمار است. با توجه به این موضوع جامعه کنونی خودمان را در نظر بگیرید. در زمان و شرایط کنونی هر خانواده با توجه به وضعیت مالی و رفاهی خود سعی می کند ایده آل ترین امکانات و آموزش را در اختیار فرزندانش قرار دهد چرا که دنیای امروز خواستار افراد آموزش دیده تر و دارای توانایی های بیشتر است تا بتواند آنها در بازی اقتصادی خود راه دهد و به فرد امکان درآمد زایی بدهد.
این مسئله به نوعی برای فرزندان بهزیستی نقش حیاتی تری ایفا خواهد کرد چرا که آنها یا فاقد والدین هستند و یا بدسرپرست محسوب می شوند. زمانی که به 18 سالگی می رسند و بهزیستی دیگر از لحاظ قانونی مسئولیتی در قبال فرزندان دیروز خود ندارد افرادی وارد جامعه می شوند که حامی و پشتیبان ندارند. حال اگر مهارت های لازم برای ورود به بازار کار را هم نداشته باشند و نتوانند از راه صحیح کسب درآمد کنند خودتان قضاوت کنید که چه راحت به بیراهه کشیده خواهند شد و چه خطرهایی در کمین این نوجوانان است.
از اینروست که همانطور که عزیزانی انرژی و زمان زیادی را صرف آموزش، تعلیم و درمان کودکان کار و خیابان، زنان سرپرست خانوار و ... می کنند سزاست افراد علاقه مند ،دلسوزی و مسئولیت پذیری نیز به فکر فرزندان بهزیستی ها باشند و آنها را دریابند.
فرزندان بهزیستی هم فرزندان همین خاک و بومند. برآمده از همین اجتماعند و به همین جماعت برخواهند گشت. نگذاریم وارد این چرخه بیهوده شوند و فرزندانشان را باز در بهزیستی ها ببینیم. آنها مستحق اینند که اگر کودکی نکردند، اگر غرور نوجوانیشان شکست و سالها با کمبود امکانات و ناسازگاریهای بسیار دست و پنجه نرم کردند از آن پس مانند یک شهروند عادی، با کار و تلاش خود فرصتی تازه برای زندگی و لذت بردن از نعمات آن بدست آورند و این بدست نمی آید مگر با یاری ما که حتی تصور یک روز زندگی در خوابگاه های بهزیستی برایمان سخت است و هیچ تصوری از اینگونه زندگی نداریم.
در آخر جمله ای از جبران خلیل جبران را برای شما نقل میکنم که جان اف کندی در مراسم تحلیف ریاست جمهوری ایالات متحده در سال 1961 ایراد کرد. برداشت و تعمیم دادن این جمله به مطالب ذکر شده -هرچند متفاوت از هم- به عهده تک تک ماست که چگونه آن را تعبیر کنیم "نپرسید کشورتان چه کاری برای شما می تواند بکند، بپرسید شما چه کاری میتوانید برای کشورتان بکنید."
به امید ایرانی آباد و سرفراز
دادستان عمومي و انقلاب تهران از شهروندان تهراني خواست تا در صورت مشاهده هرگونه كودك آزاري با دفتر دادستان به شماره 33114136 تماس بگيرند.
سال هاست
نان خشکی ها
از محلهی ما نمی گذرند
زیرا از نانِ خالی این همه سفره
چیزی برای پرندگان حتی
باقی نمی ماند،
فقط می ماند بعضی شب ها
که پدر
دستِ خالی به خانه برمی گردد.
هر وقت پدر
دستِ خالی به خانه برمی گردد
من می فهمم
پنهانی دارد با خودش چه می گوید،
همه چیز... همه چیز گران شده است
قند، چای، نان، چراغ، چه کنم، زهرمار ...
همه چیز گران شده است.
و من هر شب آرزو می کنم
ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز
هنوز ماهیِ سیاهِ کوچولو
به دریا نرسیده است.
و من هر شب خواب می بینم
دست هایم دارند بزرگ می شوند:
خشت، کوره، آجر
سنگ، بیجه، محمد!
زورم به هیچ کدام نمی رسد
آجرِ همهی برج های جهان
از خواب و خاکسترِ من است
زورم به هیچ کدام نمی رسد
من باید بزرگ شوم
من مجبورم بزرگ شوم.
ما حق نداریم گرسنه شویم
ما حق نداریم حرف بزنیم
ما حق نداریم سرما بخوریم
ما نان نداریم
خانه نداریم
پناه نداریم
شناسنامه نداریم
شب نداریم
روز نداریم
رویا نداریم
اینجا
ما هر چه داشته فروختهایم
جز گنجِ بزرگِ پنهانی
که پدر به آن شرف می گوید
اسمم شرف است
پسر زارعبدالله
از پیادههای پاک دشتِ ورامینام
از پیادههای پاک دشتِ بَم، بامیان، کرج، کوفه، آسیا!
و ما حق نداریم بمیریم
کَفن و دَفنِ درماندگان گران است
مزار و مجلس و گریه گران است
ما اشتباه به دنیا آمدهایم
دنیا
جای دزدانِ بی شرفیست
که پرندگان را برای مٌردن
از قفس آزاد می کنند.

همانجا ایستاده بود...بر لبه پل عابر پیاده...!لحظه ای نگران شدم.آنجا چه کار می کرد؟چرا کسی نمی دیدش؟چرا کسی توجهی نمی کرد؟این آرامش عجیب در چنین موقعیتی از چه ناشی می شد؟!
سعی کردم با سرعت خودم را پایین پل برسانم تا بتوانم وضعیت را بهتر بسنجم که اگر احتمال خطر وجود داشت بتوانم کاری کنم ولی...
نگاه متفکر و مبهوتش که به شهر خیره شده بود مرا هم میخکوب کرد...همه چیز در حال گذر بود،آدمها،ماشینها و ثانیه ها... ولی او در خلوت شگفتش همچنان ساکن، بر لبه ایستاده بود...
نگاهم را احساس کرد.برایش دست تکان دادم.لبخند زد و برایم دست تکان داد.
خیالم آسوده شده بود.باید می رفتم...راه افتادم...
او همچنان ساکن بر لبه،بالای شهر پرهیایو ایستاده بود و نگاهش به دور دستهای آرامش بود...
آنقدر آرام،که کسی ندیدش...کسی متوجهش نشد...همه در حرکت بودند...
ایشون اشاره کردن که من با اطمینان زیادی اورژانس اجتماعی رو معرفی کردم.
باید بگم نه...اطمینانی نداشتم.این مطلب از روی یکی از بروشورهای انجمن حمایت از حقوق کودکان تهیه شده که به همراهش بروشورهای صدای یارای خود انجمن رو هم دریافت کرده بودم.
من سوال دیگه ای دارم.آیا مرجع رسمی دیگه ای وجود داره؟دو مورد اخیر کودک آزاری ،ندا کوچولو و حمیده رو به یاد بیارید.نتیجه این کودک آزاری ها چی بود؟مرگ ندا و فرار عاملان شکنجه حمیده.
چرا همیشه منتظر باشیم نظارت از بالا وجود داشته باشه و بعد دنبال مقصر بگردیم؟
چرا ما به ارگان مسئولی مثل بهزیستی و اورژانس اجتماعی فشار نیاریم؟
قطعا اگر 123 کاری میکرد خبرگزاریی مثل ایلنا خبرش رو منتشر میکرد.ولی ما شاهد چنین چیزی نبودیم.
پس اگر به کودک آزاری اهمیت میدیم خودمون دست به کار بشیم.خودمون ناظر باشیم.
ما فشار بیاریم.مگه فلسفه وجودی "سازمان غیر دولتی " رو فراموش کردیم؟!
